;

به نقل از رس فیلم>

موسیقی پارس: خواندن در یک تیتراژ تلویزیونی به راحتی می تواند از یک آدم ناشناس یک چهره بسازد، مشروط به اینکه بتوانی نظر تهیه کننده را جلب کنی، یا پارتی داشته باشی یا … ؛ موج تیتراژ خوانی در تلویزیون از «مجید اخشابی» و «محمد اصفهانی» اوج گرفت. «محمدرضا عیوضی» و «امیر تاجیک» پدیده های دیگری بودند که به نوعی راه را برای نسل بعدی شان که لهراسبی و خواجه امیری بودند باز کردند، تیتراژ خوانی باعث شد تا مردم سیلی از خوانندگان جوان را بشناسند و تلویزیون که در این زمینه کار چندان جدی نکرده بود به عنوان یک ویترین نزد مردم و خوانندگان شناخته شود. گل کردن و شناخته شدن یک تک قطعه تیتراژ تلویزیونی باعث می شد که آلبوم همان خواننده پرفروش ترین کار بازار شود. اتفاقی که برای «علی لهراسبی» در آلبوم «۱۴» به واسطه گل کردن ترانه تیتراژ «فاصله ها» و «احسان خواجه امیری» در آلبوم «سلام آخر» بواسطه همه گیر شدن تیتراژ سریال «میوه ممنوعه» افتاد. پس از موفقیت این خواننده ها، خواننده هایی همچون «محسن یگانه»، «سیروان خسروی»، «فرزاد فرزین» و … ادامه دهنده همین راه شدند. در این میان چند پرسش وجود دارد؟ آیا هنرمندان دیگری وجود ندارند که بخواهند تیتراژ بخوانند؟ آیا تیتراژ خوانی مولفه های خاص خود را می خواهد؟ دستمزد کسی که تیتراژ یک سریال تلویزیونی را می خواند چقدر است؟ اصلا آیا دستمزدی گرفته می شود ؟ نحوه گزینش و انتخاب خواننده ها به عهده چه کسی است؟ چگونه است که در یک دهه اخیر تیتراژ خوانی بین چهار-پنج هنرمند تقسیم شده است؟ با تعدادی ازین خواننده ها درباره مافیای تیتراژ به گفت و گو پرداخته ایم.

 

علی لهراسبی

چند سالی به تلویزیون نیامدم 

علی لهراسبی تاکنون تیتراژ بسیاری از ســریالهای تلویزیونی از جمله «پیله های پرواز»، «فاصله ها»، «خداحافظ بچه»، «دریایی ها» و… را خوانده و یکی از کســانی اســت که متهم به حضور در مافیای تیتراژ خوانی شده اســت. خودش در این باره میگوید: ماکتی از یک ســرود که در ســال ۷۹ ســاخته بودم را به مرکز موسیقی صداوسیما به مدیریت فریدون شهبازیان ارائه کردم. یکی از تهیه کننده ها این ماکت را شــنید و با من تماس گرفت و درخواست کرد تیتراژ ســریالش را بخوانم. من با تیتراژ سریال «دریایی ها» در سال ۱۳۸۲ معروف شدم و این اثر نخستین کار جدی من به شمار میرود. وی تکرار مکررات در تلویزیون را نمی پسندد اما مافیا را هم قبول ندارد. می گوید: به نظر من هر کسی که در کارش موفق باشد میتواند در تلویزیون حضور داشته باشد چه بسا افرادی که خواستند با این کار معرفی شوند اما در موفق نبودند. کسانی که در موسیقی پاپ موفق هستند تجربه موفقی در تیتراژ ندارند. تیتراژ یک کار بسیار تخصصی است که در واقع شــرایط و مطالعه خودش را دارد و کامال با قطعه های یک آلبوم فرق میکند. من کار خود را با تلویزیون آغاز کردم اما مقطعی که من تیتراژ میخواندم، صحبتهای بسیاری از مافیای تیتراژ مطرح شد و اینکه هر شبکه ای باز می شود علی لهراسبی در آن حضور دارد. به دلیل مباحث مطرح شده در این خصوص چند سالی به تلویزیون نیامدم. وی ادامه میدهد: شنیده بودم بعضی از دوستان گفتهاند چرا تیتراژ سریال x، y، z را فلان خواننده باید بخواند؟ دراین باره باید بگویم علتش این است که اولا تهیه کننده ها متفاوت هستند، ثانیا وقتی کسی در کارش موفق می شود همه به سراغ او میروند و این موضوع هیچ ربطی به مافیا ندارد. بنده بدون هیچ ارتباطی این تیتراژها را خواندم و فاصله زیادی هم بین هر کدام از آنها وجود داشته است. البته قضاوت دست مردم است تفاوتها را باید ببینند، تیتراژها را بشنوند و در واقع آنها بهترین قضاوت کننده هستند.

 

نیما مسیحا

چه کسی میگوید مافیا وجود ندارد؟

نیما مسیحا مثل خیلی از خواننده ها وجود این مافیا را قبول دارد، چه کسی میگوید مافیا وجود ندارد؟ مافیا در رگهای موسیقی ایران در جریان اســت. جالب اســت که برای رسیدن به اهداف خود از انجام هیچ کاری ابایی ندارند و دست به هر کاری میزنند. من به وجود مافیا در موسیقی ایمان دارم و معتقدم که مافیا در موسیقی به خصوص در تلویزیون و تیتراژخوانی وجود دارد. مسیحا میگوید: من شاهد بودهام که دوســتانی که خود درگیر مافیا هستند گفتهاند که مردم با صدای آنها ارتباط برقــرار کردهاند. میخواهم بدانم آیا من و امثال من مثل حمید حامی که مدام در این تیتراژها نیستیم و نمیخوانیم آیا صدای بدی داریم، یا بد میخوانیم یا مردم با صدایمان ارتباط برقرار نکرده اند؟ دیده ام که گفته اند چون تهیه کننده با آنها کار کرده و کارشــان را میشناسد از این موهبت برخوردارند که بار دیگــر تهیه کننده با آنها کار کند. گفتهاند که تهیه کننده به کارشان ایمان دارد و با هم راحتند و… در حالی که به نظر من هیچ یک از این حرفها صحت ندارد. اینها راهشان به این جهت غلط است که رایگان می خوانند. جریان این است که این آقایان معمولا از کسانی هستند که یک شبه آمده اند و صاحب همه چیز شده اند. یک شبه خواننده و معروف شده اند. شاید باور نکنید که خیلی از اینها حتی تحصیلات  موســیقی هم ندارند و چون یک شبه به چنین جایگاهی رســیده اند، حالا هم آن را به راحتی و ارزان خرج می کنند. این آقایان موسیقی را ضبط می کنند و حتی دستمزد شاعر و آهنگساز و تنظیم کننده و… را نیز خودشــان پرداخت میکنند و همه هزینه هــا را می پردازند و بعد دو دســتی تقدیم تهیه کننده می کنند و در ازای این کار هم هیچ هزینه ای و دستمزدی از وی دریافت نمی کنند. به طبع تهیه کننده راغب خواهد بود که با خواننده های مجانی و رایگان کار کند تا خوانندهای که روی دســتش هزینه می گذارد. ترجیح میدهد با خواننده مفت کار کند تا اینکه با نیما مســیحا کار کند که قیمت مشخصی دارد و دســتمزد میگیرد و هیچ وقت هم دستمزدش کم نبوده است. خواننده تیتراژ فیلم سینمایی «دســتهای آلوده» می گوید: برخی از آقایان می روند دفتر تهیه کننده و بست می نشینند تا مبادا از دستشان در برود و تیتراژی را نخوانند. می خواهم بگویم این کار برای یک خواننده حرفه ای اصلا حرفه ای نیست. خواننده باید صدایش گویای کارش باشد و بر حسب آن به او سفارش کار بدهند و دنبالش باشــند نه اینکه خود به دنبال این و آن باشد تا از صدقه سری خودشان تیتراژی را هم به او بدهند که بخواند. خواننده «شب سربی» ادامه می دهد: باور نمی کنید کار به جایی رسیده که وقتی تهیه کننده برای کار به خواننده زنگ میزند و صحبت از دستمزد که می شود، با کمال وقاحت میگوید که ما برای خواننده پولی در نظر نگرفته ایم. اگر شــما کار را به صورت مجانی میدهی، با شــما همکاری خواهیم کرد. در غیر این صورت چه بسیارند خوانندگانی که مفتی کار میکنند و حتی حاضرند پولی هم بدهند که صدایشان پخش شود و معروف شوند. خیلی از دوســتان من این کار را نمی کنند. حتی به آنها پیشنهاد هم شده اما دوستان دور و بر من چنین کاری نمی کنند. چون بابت کارشان زحمت کشیده اند و جایگاهشــان را به راحتی به دست نیاورده اند که به راحتی خرجش کنند.

 

سیروان خسروی

شورای موسیقی تلویزیون دید بازی دارد

سیروان خســروی وقتی تیتراژ ســریال تلویزیونی «ســاختمان پزشــکان» را خواند به نظر رسید دوره مافیا و باندبازی تیتراژخوانی به پایان رســیده است. او که برای اولین بار سر از تلویزیون در آورد به واسطه دوســتی و آشــنایی با محراب قاســمخانی وارد این عرصه شد. خودش در این بــاره میگوید: محراب قاســمخانی دوست خیلی خوب من اســت. ما چند سالی است که ارتباط دوستانهای با هم داریم. ایشان این پیشنهاد را به من دادند. صحبت کردیم و وقتی دیدم تیم سازنده سریال، تیم قوی و حرفهای اســت به این نتیجه رسیدم که کار را قبول کنم. ایشــان برای یکی دیگر از کارهایشــان هــم به من پیشــنهاد همکاری داده بودند که چون این پیشنهاد در دقیقه ۹۰ بود، نمیتوانستم آن طور که باید و شاید کار خوبی را تولید کنم و به همیــن علت عذرخواهی کردم ولی درباره این کار چون هم زمان خوب و کافی در اختیار ما بود و هم به نظر میرســید که کار موفق و قابل توجه خواهد شد، آن را پذیرفتم. وی درباره تاثیر تلویزیون در شــنیده شــدن صدای خواننــده و مطــرح شــدنش میگویــد: مخاطبان تلویزیون بیشتر از دیگر رسانههای ما هستند و همین میتواند برگ برندهای باشد. بســیاری از اطرافیان با این تصمیم من موافق نبودند ولی من عزمم را جزم کــرده بودم. اگر همه خواننده ها بتوانند از رســانهای مثل تلویزیون به عنوان ویترین کارهایشان اســتفاده کنند، کلیت موسیقی حرکت رو به رشد قابل توجهی خواهد داشت. برخلاف تصور قبلی ام، شورای موسیقی تلویزیون دید باز و همکاری دوجانبه مشهود و مثبتی داشت. این همکاری بیشتر حالت مشاورهای و مشورتی بود، برخالف چیزی که من فکر می کردم دستوری باشد.

سالار عقیلی

دوست ندارم در تیتراژخوانی یک خواننده دم دستی باشم

اینکه تیتراژخوانی مختص خوانندههای پاپ اســت، بیشــتر به یک باور غلط میماند تا یک سخن تثبیت شــده. از زمانی که در سریالهای «سالهای مشروطه»، «تبریز در مه» و «دختری به نام آهو» صدای سنتی این خواننده شنیده شد، این باور غلط از بین رفت. با این حال سالار عقیلی خوانندهای نبود که به واسطه خواندن در یک یا دو سریال بخواهد برای خودش شهرتی دست و پا کند. او بسیار پیش از اینها شهرت خود را داشــت و در واقع حضور او در سریال به کل مجموعه اعتبار می بخشــد. این خواننده در واقع با خواندن تیتراژ سریال «شهریار»، که بازخوانی اثری از غلامحسین بنان و شعری از استاد شهریار بود در این زمینه مشهور شد. وی که با وجود پیشنهادهای رسیده در این زمینه کم کار کرده است، در این باره میگوید: دوست ندارم در تیتراژخوانی یک خواننده دم دستی باشم. میخواهم کم کار و گزیده کار باشم. برای من مهمترین عامل برای انتخاب، خود سریال است و بازیگرانی که در آن ایفای نقش میکنند. همیشه ابتدا سوال میکنم چه کسانی در این سریال بازی میکنند. آهنگ را میشــنوم و اگر اثر با روحیات و فضای کار من سازگار باشد، میخوانم. وی می افزاید: سومین مساله ای که از همه مهمتر است، دیدن بخشی از سریال است که حتما از دوســتان میخواهم برای من بفرستند تا با فضای کار آشنا شوم. گاهی دیده ام که ســریالی خیلی قوی است ولی موسیقی چندان قوی و موثری ندارد و برعکس گاه میبینم که سریالی بسیار ضعیف اما از یک موسیقی بسیار خوب برخوردار است. این مســاله به آهنگساز و کارگردان بستگی دارد که چگونه انتخاب میکنند و چه مبنایی برای انتخاب دارند. این خواننده که فعالیت خود را با موسیقی سنتی آغاز کرده است با صدای خود توانسته نظرات کارگردان ها و تهیه کننده ها را به سوی خود جلب کند اما گویا این کار برای او جذابیت چندانی ندارد و هر چند سال یک بار به آن اقدام میکند.

حمید حامی

ریختن آب در لانه مورچگان

حمید حامی از اولین کسانی بود که مستقیما به مساله مافیا در تیتراژخوانی اشاره کرد و به جنگ با آن پرداخت. خواننده فیلم سینمایی «سام و نرگس» معتقد است: کسانی که به واســطه پول و پارتی وارد مقوله موسیقی شــده اند، به هیچ عنوان نمی توانند به جایگاه خوبی در این عرصه دست پیدا کنند و به راحتی از صحنه محو می شــوند. با توجه به مافیایی که بر موسیقی کشورمان حاکم اســت، پول برای ورود به عرصه موسیقی به خصوص خوانندگی کافی نیســت و فاکتورهای دیگری هم هست که نیازمند آن هستند که متاسفانه در نظر گرفته نمی شود. خواننده «دو نیمه رویا» می گوید: صحبت کردن درباره مافیای موســیقی، مانند آب ریختن در لانه مورچگان است. با این کار بسیاری از کسانی که من اصلا هیچ نامی از آنها نبرده ام، خود در نشــریات مختلف با برخوردهای نه چندان دوستانه دست خودشان را رو کردند و خوشــبختانه این یکی از نتایج تالشهایی اســت که در زمینه مبارزه با مافیای موسیقی کردهایم. برای من بسیار جالب است که حتی دست این دوستان نزد مردم نیز رو شده است. بارها پیش آمده که مردم از من پرسیده اند چرا آلبومم را منتشر نمی کنم. وقتی به آنها میگویم نمی شود، پاســخ میدهند فلان خواننده را می شناسند که در فلان سریال خوانده و مثال کس و کارش در تلویزیون کارهای هستند. خوب این نشــان میدهد که مردم به همه چیز واقفند و قبل از اینکه من بخواهم حرفی بزنم خودشان میدانند که قضیه از چه قرار است. وی همچنین میگوید: بگذاریم زمان به قضاوت بنشیند. ممکن است بعد از مرگ من دست مافیای موسیقی برای همه رو شود. توصیه من به آنها این است که دست و پا نزنند چون با این کار بیشــتر محو میشوند و دیگر نامی از آنها باقی نخواهد ماند. از سالهای ۸۰ تا امروز تعداد بیشماری خواننده بوده اند که فراموش شده اند و دیگر کسی کارهایشان را نمی شنود. چرا که برای پول و شهرت وارد این عرصه شده بودند و چنین هدفی عمر کوتاهی دارد. صحبتم با این عده این است که موسیقی برای شما سکه هایی است که می شمارید نه خود موسیقی اما موسیقی برای من و امثال من جوانهایی هستند که موسیقیام را دنبال میکنند و صدایم را گوش میکنند. همین برای من کافی است.

مازیار فلاحی

مرد شبکه نمایش خانگی

مازیار فلاحی با آهنگ «مجنون لیلی» در این زمینه فعال شد اما از آنجایی که موســیقی را به صورت حرفهای دنبال کرده، جای بحث برای کسی باقی نمیگذارد. با این همه تیتراژ سریال «قلب یخی» که در شبکه خانگی توزیع شد در فراگیری موسیقی او بی تاثیر نبود. این سریال به قدری محبوب مردم شــد و مورد توجه قرار گرفت که فلاحی آلبوم رسمی خود را با همین عنوان روانه بازار موسیقی کرد. او با «قلب یخی» توانست عنوان یکی از خواننده های خوب را در زمینه موسیقی سریال از آن خود کند.

مانی رهنما

پشت پرده‌ها تعیین می‌کنند چه کسی تیتراژ بخواند

مانــی رهنمــا از آن دســت خواننــدگان نســل دهــه هفتادی اســت که با جنس صدای متفاوت خود و با فیلم «مرســدس» مسعود کیمیایی پا به عرصه موسیقی پاپ گذاشت. او می گوید: در عرصه موســیقی مافیــا وجــود دارد. گرچه من زیــاد با این موضوعات برخورد ندارم. کار خــودم را میکنم و به جای ورود به چنین حاشیه هایی، بیشتر سعی میکنم وقتم را برای تولید کار خوب بگذارم. صدایمان کنند اجرا می کنیــم، نکنند باز هم اجرا می کنیم. مــا کار را تولید می کنیم اما ارائه آن دیگر تنها دســت من نیســت و باید برای ارائه آن تابع یک زنجیره و سلسله مراتب باشیم. حالا برخی دوستان این زنجیره را مافیا میگویند که من هم شاید آن را به همین نام بخوانم و برخی دیگر برای آن زنجیره اســم دیگری میگذارند. رهنما میگوید: متاســفانه بیشتر از کیفیت، پشت پرده ها هستند که تعیین میکنند چه کسی تیتراژ را بخواند. امیدوارم رفته رفته این وضع اصلاح شود. اگر بخواهیم به گیشه و جلب نظر مخاطب به خصوص مخاطب عام توجه کنیم به خطا رفته ایم اما اگر ساخت این تیتراژها ضرورت داشته باشد تصاویر سریال در ذهن مخاطب ماندگار میشود. وی میافزاید: مساله تکراری بودن خوانندههای تیتراژ به مافیا و لابی هایی که انجام میشــود باز میگردد. به نظر من انجام این کارها نه به آن شخص، نه به مردم، نه به فرهنگ و نه به موسیقی کمک نمیکند. اینها فقط ضربه ای اســت که به موسیقی کشــور می خورد اما امیدوارم روزی متوقف شود و یک مقدار بیشتربه طبیعت و روح واقعی موسیقی اهمیت داده شود.

رضا یزدانی

از مافیا بی‌خبرم

رضا یزدانی میگویــد از مافیای تیتراژخوانی ســریالهای تلویزیونی بیخبر است اما تاکنون تیتراژ فیلمهای سینمایی باهویتی را خوانده است. او خوانندگــی در یک اثــر ســینمایی را با فیلــم «حکم» به کارگردانی مســعود کیمیایی آغاز کرد و در ادامــه در آثار بعدی این کارگردان شــامل «رییس»، «محاکمه در خیابان» و «متروپل» نیز حضور داشت. او خوانندگی تیتراژ فیلمها دیگری چون «کیفر»، «چهره به چهره»، «گامهای معلق»، «طهران تهــران»، «بوی گندم»، «شــب هزار و یکــم»، «خودزنی»، «خــط ویژه» و ســریالهای «مرگ تدریجی یک رویا»، «ســاخت ایران»، «رازهای یک خانه»، «قلب یخی»و «یادآوری» را نیز در کارنامه دارد. او با اجرای تصویری تیتراژ ســریال «جــاده چالوس»، اولیــن حضور خواننــده در یک تیتراژ تلویزیونی را هم به نام خودش ثبت کرده است. حضوری که تنها چند قسمت ادامه داشت و بعد از آن صدای او بدون تصویرش در تیتراژ شنیده شد. یزدانی درباره ایــن همکاری با کارگردان هــا میگوید: از همان ابتدا به خاطــر جنس صدا و نوع ترانه هایم این اتفاق افتاد. این جنس و این نوع موســیقی با فیلمهای اجتماعی هماهنگ است و طبیعی است که کارگردانها هم استقبال میکنند. در واقع از نظر کارگردانان این نوع موســیقی و صدا برای سینما و تیتراژ خوانی مناسب است. وی میگوید: شــنیدهام که برخی از دوســتان خواننده میگویند تیتراژخوانی در صداوسیما درگیر نوعی مافیا شده اســت اما واقعا من از چنین چیزی بی خبرم. چون من آدمی هستم که به سینما گره خوردم. به نظرم خواندن تیتراژ میتواند به رشد یک خواننده کمک کند.

علیرضا قربانی

وسواس در سریال خوانی

علیرضا قربانی هم از آن دســته خوانندگانی است که با وسواس با سریالهای تلویزیونی همکاری میکند. «گشته خزان نو بهار من…» مطلع ترانه تیتراژ سریال تاریخی «کیف انگلیسی» بود که نام او را ســر زبانها انداخت و با تیتراژ سریال «شب دهم» حسن فتحی و ترانه «مرز در عقل و جنون باریک اســت» چهره شــد. «مدارصفــر درجه» و «پریدخت» از کارهای دیگر اوست.

محمد علیزاده

تلویزیون ارثیه پدری کسی نیست

محمــد علیــزاده یکــی از خواننده هایــی اســت کــه اسمش را گذاشــته اند ســوگلی  تیتراژخوان. با این حال معتقد است این فرصت باید برای همه خواننده ها وجود داشــته باشــد کــه از ویترین تلویزیون اســتفاده کنند. او می گوید: شاهد هستیم که در یک سال یک خواننده چهار بار تیتراژ می خواند. این به نظرم خیلی بد اســت، چون باید همه خواننده هایی که کارشــان خوب اســت در تلویزیون حضور پیــدا کنند و مردم صدایشان را بشنوند. در هر صورت من یکی از خوانندگانی هستم که از تیتراژ خواندن اســتقبال میکنم به دلیل اینکه به شــنیده شدن صدای من کمک میکند.وی میگوید: تلویزیــون ارثیه پدری هیچ یک از ما نیست. رسانه ملی متعلق به همه مردم است و یک خواننده هر قدر هم توانا باشد نباید چهار بار در ســال تیتراژ بخواند، چون با این کار جایی برای بقیه نمیگذارد. خوانندههای خوبی هستند که هنوز مردم آنها را نشناختهاند. این خوانندهها طبعا دوست دارند از طریق تلویزیون صدایشان را به گوش مردم برسانند. اکنون خواننده هــای قدیمیتر که جایگاه خــود را میان مردم پیدا کردهاند، جا را خالی نمیکنند کــه خوانندههای جوانتر هم بتوانند تیتــراژ بخوانند. این خوانندهها همــه چیز را برای خودشــان میخواهند. خواننده ســالی یک تیتــراژ خوب در تلویزیون داشــته باشد کافی است و بهتر اســت بقیه فرصت را به دیگران بدهد.

محمد اصفهانی

نامی فراتر از تیتراژ

در این میان هستند خوانندگانی که اعتبار خود را قبل از حضور در تلویزیون هم داشتهاند و در این رابطه دوطرفه بیشتر صداو سیما از حضور آنها سود برده است تا این افراد از تریبون رسانه ملی. محمد اصفهانی یکی از آنهاست. او از خیلی سالهای پیش برای سریالها میخواند. «پهلوانان نمی میرند» از کارهای قدیمی او است. او با داشتن تیتراژهایی چون «معصومیت از دست رفته»، «ولایت عشق»، «تنهاترین سردار»، «شکرانه»، «وفا»، «اخراجی ها»، «آخرین دعوت»، «رستگاران» و این آخری هم «زیر هشت» یکی از سردمداران خوانندگان سریالهاست اما معروفیت او برای خواندن تیتراژها نیست و توانسته نامش را فراتر از تیتراژها ببرد.

احسان خواجه امیری

رکورددار سریال خوانی

برخی بر این باورند که احســان خواجه امیری به واســطه شهرت پدرش، سوگلی این روزهای عرصه تلویزیون و سریال خوانی است اما او توانست طی این سالها ثابت کند که خود حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. آشنایی مردم با او از طریق تیتراژ سریالهای تلویزیونی شکل گرفت. «در مســیر زاینده رود» در واقع، اولین مجموعه تلویزیونی بــود که او با آن به عرصه تیتراژخوانی وارد شد. ســریالهای «امشب شب مهتابه»، «مثل هیچکس»، «میوه ممنوعه»، «از نفس افتاده»، «لبه تاریکی» و «نابرده رنج» ازجمله ســریالهایی هستند که تیتراژ آنها را احسان خوانده است. در اینکه تیتراژخوانی در شهرت احسان خواجه امیری بســیار موثر بوده شکی نیست، گرچه خود او اعتقادی به این قضیه ندارد. ایــن خواننده همچنان یکــی از اولین گزینه های هــر کارگردان بــرای تیتراژخوانی در سریال هاست.

فرزاد فرزین

بعضی خوانندگان برای تیتراژ خوانی پول میدهند!

فرزاد فرزین خواندن در تیتراژهای تلویزیونی را با خواندن تیتراژ برنامه «شب بخیر تهران» آغاز کرد. «کوله پشتی»، «صبح آمد»، «با ما اینجا» و بعدتر سریال «راز پنهان» از دیگر کارهای این خواننده در این زمینه است. او درباره حضور خود در تلویزیون و خوانــدن تیتراژها میگوید: »همکاری من در این برنامه ها و سریالها به این دلیل نیســت که در این زمینه پارتی دارم یا بابت این همکاری هزینه میکنم. پیش از این نیز با شبکههای گوناگون سیما همکاری داشته ام اما آنها همه مربوط به برنامه های تلویزیونی بوده اند. البته متاسفانه برخی انتخاب ها به واسطه روابطی خاص صورت میگیرد، حتی بعضی ها حاضرند به هر قیمتی به عنوان خواننده در این برنامه ها حضور داشته باشند و بابت حضور در این برنامه ها به عنوان خواننده پول هم می پردازند. وی میگوید: از سال ۸۹ تصمیم گرفتم تیتراژ هیچ برنامه یا سریال تلویزیونی را نخوانم، مگر آنکه پرمخاطب باشد. وقتی هم از من دعوت شد تا ترانه پایانی «راز پنهان» را بخوانم، به دلیل گروه سازندهاش و ایام مناسبی که روی آنتن میرفت، آن را قبول کردم. حضور یک خواننده در تیتراژهایی با مخاطبان بالا لازم است. هر خواننده ای نیاز دارد که کارهایش شنیده شود. آهنگ تیتراژهای سریالهای تلویزیونی، بهتر از قطعات ارائه شده در آلبوم شنیده و دیده میشوند.

وحید تاج

تیتراژهای تلویزیونی در انحصار چند خواننده انگشت شمار است

وحید تاج بــه عنوان یک خواننده ســنتی درباره حضور خواننده ها در تیتراژهای تلویزیونی میگوید: متاسفانه، موسیقی فیلم و تیتراژهای تلویزیونی در انحصار چند خواننده انگشــت شمار است که به صورت مداوم صدایشــان پخش میشــود و این در موسیقی اتفاق ناخوشایندی است. ما جوانان خوش صـدا و خوبی داریم که باید به آنهــا امکان معرفی داده شــود. صدای بعضی از خوانندهها و باعث دلزدگی مخاطب از هرچه فیلم و سریال میشــود. در حالی این اتفاق میافتد که ما خوانندههای جوان و خوش صدایی داریم که باید از آنها استفاده کنیم. اما این امکان فراهم نمی شــود. از آنجایی که این جوانها تریبون خوبی برای معرفی خود و کارهایشــان ندارند، باید با این کار زمینه معرفی آنها را فراهم کنیم.

 

منبع: روزنامه صبا

بازنشر اختصاصی موسیقی پارس

مطالب مرتبط





 

نوشته: admin2
تاریخ: 3 آذر 1394
بدون نظر