;

به نقل از رس فیلم>

با رشد تحولات اقتصادی در جوامع صنعتی، فمنیسم به عنوان یک نظریه مستقل اجتماعی، نخستین کنش جمعی زنانه در جوامع آزاد محسوب می‌شود. نظریه ای که پس از تبیین و تالیف در دهه هفتاد میلادی، به سطح عملگرایانه ای در حوزه‌های  اجتماعی، حقوقی و سیاسی در سالهای آتی پس از دهه مورد اشاره رسید.   طی چند سال اخیر این ایسم مستقل برآمده از جوامع صنعتی مبتنی بر آزادی‌های فردی، در حوزه های اجتماعی و اقتصادی، بی‌واسطه وارد فرهنگ اجتماعی ما شد.   البته دلیل چنگ‌اندازی به ایسم‌های کشف‌شده غریبه  این است که خود، ایسمی استخراج نکرده‌ایم و همچنان در تبیین و تحلیل علوم غریبه، سطح معارضه و استنتاج محدود می‌شود به قیاس مفاهیم بومی با علوم غریبه.

امافارغ از ارزیابی های مرسوم و دهان پرکن، در فرامتن یک گفتگوی سینمایی سالها قبل فرزاد موتمن به نگارنده گفت، به کار گیری عبارت فمنیسم در ایران به مثابه یک شوخی زشت می ماند و استدلال های محکم خودش را پس از گفتن این جمله ادا کرد. یکی از استدلال‌های این فیلمساز نامدار این بود که ما در ایران اقتصادمان مبتنی بر رشد صنعتی نیست. یعنی یک دوره حیات اقتصادی صنعتی را به صورت کامل تجربه نکرده ایم تا سخن از فمنیسم بر زبان آوریم.

 

سینمای با شکوه زنانه و مواجه با سینمای فمنیستی

مفهوم فمنیسم با تفسیر و تاویل های متکثری به حوزه سینمای ایران از نیمه دهه هفتاد ورود پیدا کرد. قبل از ورود فمنیسم به سینما، مفهومی بومی با محوریت زنان در سینمای ایران شکل گرفت که در یک دسته بندی خردمندانه از آن با عنوان سینمای با شکوه زنان می توان یاد کرد. هیچ گونه تفکر خاصی هدایتگر موج سینمای با شکوه زنانه بومی ایران نبود و از زمان شکل گیری در دهه شصت سفارشی و از سطح فرادست مدیریتی تحمیل نشده بود. با این حال ابر و باد و مه خورشید و فلک دست بر دست هم نهاد تا قبل از ورود مفهوم فمنیسم به سینمای ایران موج مستقل سینمای با شکوه زنانه شکل بگیرد. سینمایی که ریشه در مرد ستیزی و مفاهیم غریبه نداشت و تصویری که از جامعه بانوان نمایش می داد مستقل از مفاهیم غریبه بود و به چاه ایسم های فرنگی نیفتاد.

موج سینمای باشکوه زنانه تاخت خود را با مادیان (علی ژکان) آغاز کرد، با یک نفس عمیق همچون افسانه آه (تهمینه میلانی) دم و بازدمش را آغاز کرد، با ریحانه (علیرضا رئیسیان) هوای عطرآگینی پیدا کرد و با باشو غریبه ای کوچک (بهرام بیضایی) صلابتی مانا به خود گرفت. با  لیلا و درخت گلابی (داریوش مهرجویی)، به سطح متفکرانه ای رسید و با شوکران (بهروز افخمی)، روسری آبی (رخشان بنی اعتماد) اعلام حق خواهی کرد و به عظمتی مستقل دست یافت. سینمای باشکوه زنانه مستقل از سینمای فمنیستی، بر مدار بومی ایرانی حرکت کرد و در گذر حوادث تحلیل بومی از زن ایرانی ارائه داد، بی آنکه ادایی و ژستی و سیاست زده باشد.

 

روشنفکری زنانه پرطمطراق و توخالی

با حال این تصویر با شکوه از زنان را  بگذارید در مقابل سیمای فمنیستی شبه روشنفکری. فرقی نمی کند این روشنفکری از کدام شِق و نوع باشد، چه روشنفکری لیبرال و چه روشنفکری چپ گرا! اساسا نگرش به جایگاه زنان در سینمای ایران می توانند نسبت روشنفکری بومی را با روشنفکری چپ و لیبرال مشخص کند. روشنفکری بومی از جنس کیمیایی و مهرجویی نگاه متعالی به جایگاه زن دارد.   قهرمانان کیمیایی برای احقاق حقوق زنانه، چاقو تیز دسته زنجانی می کشند که ساده ترین تاویل از نگرش کیمیایی به جایگاه زنان است یا در فیلم درخت گلابی مهرجویی، متعالی ترین نگاه روشنفکری در نسبت مواجه زن و مرد اتفاق می افتد. همین نگاه متفاوت به مسئله زن است که جایگاه روشنفکران سینماگر ایرانی را متمایز از روشن فکری پاریسی می کند.

حال آنکه روشنفکری غریبه چپ و لیبرال نگاهی کاملا کامجویانه نسبت به زنان دارند. اینجاست که به یک سئوال اساسی می توان پاسخی تاریخی داد. چرا آثار در خور داریوش مهرجویی در جشنواره تراز اول خارجی موفقیتی کسب نمی کنند؟ چرا مهرجویی که فیلمساز معتبرتری است هیچگاه مورد اقبال شبه‌روشنفکران قرار نمی گیرد؛ پاسخ صریح و روشن است. زنان فیلم های مهرجویی می اندیشند. روشنفکر لیبرال و چپ گرا از از زنان اندیشمند خوشش نمی آید.

چرا موج نو، ضد زن ترین موج سینما بود

موج نوی فرانسه مثال خوبی از سینمای روشنفکری است که در آن روشنفکر لیبرال و چپ گرا فیلم می سازنند و مشمئز کننده ترین رویکرد نسبت به زنان در دوران حیات موج نوی فرانسه رقم می خورد. تصویری که از زنان در عمده آثار موج نو  ارائه می شود عمدتا توسط مردانی صورت پذیرفته  که با پارامترهای متغیر فرم گرا، از نثار هیچ توهینی به ویژگی های زنانه کوتاه نیامدند. اساسا روشنفکری خاص برآمده از موج نو ضد زنانگی است و در این مورد خاص بی شک نمی توان تردید کرد. هر اشارتی فتواگونه از این دست، نیاز به مصداق دارد.

 فیلم زن همسایه ( La femme d’à côté ) یکی از آخرین ساخته های تروفو مصداق همان تصویر مخدوش است. پرسوناژ ماتیلدا (فانی آردانت) وقتی در مقابل کاراکتر روانشناس می نشیند به سمبلی از زنان بی هویت بدل می شود. همین کاراکتر یعنی ماتیلدا، در مواجه با پرسوناژ برنارد (ژرار دپاردیو) رفتار متناقضی از خود نشان می دهد و در نهایت ماتیلدا زن لذت جویی است که همه داشته های زندگی اش را فدای کامجویی خویش می کند.

 تروفو که ضد زن ترین آثار موج نو را ساخته است در عمده آثارش  زن را موجودی بی هویت نشان می‌دهد که هوایش بسته به برآوردن شدن غرایز اوست. برخی آثار جین کمپیون و حتی فیلم های کیشلوفسکی با اینکه ازجمله ضد زن ترین آثار سینمایی هستند، بیهوده ستایش می‌شوند. عجیب این است ‌که روشنفکران وطنی که ادعای استقلال در اندیشیدن را دارند چگونه است که ضد زن ترین آثار سینمایی را در نوشته های خود می‌ستایند! آیا این روند کورکورانه فرمالیستی در ستایش ضد زن ترین آثار سینمایی تقلید از روی دست منتقدان فرنگی نیست!؟

حتی نمایشنامه معروف La Reine Margot (ملکه مارگوت) که هر سال روی بهترین سن های پاریس می رود، همان خصایص ضد زن بودن  را در فرهنگ فرانسوی نشان می دهد. واقعا پرسش واقعی این است که در فرهنگ ضد زن جاری در اروپای غربی سیمون دوبوار و پرچمداری فمنیسم یک شوخی تلخ نیست!؟

 

شکر شیرین سینمای زنانه

حالا این تصاویر مخدوش از سینمای موج نو، فیلم های ضد زن آقای تروفو که مدعی هنر اصلیند را بگذارید کنار فیلم شیفت شب(نیکی کریمی). شکر شیرین سینمای ایران و قند تلخ نمایش های ضد زن فرانسوی، این کجا و آن کجا! تلقی نیکی کریمی و ناهید (لیلا زارع) فیلم شیفت شب را بگذارید کنار زنانی که آقای تروفو و گدار خلق کرده اند! واقعا تنها تحلیلی که موج نوی فرانسه از زن به مخاطب می دهد این است که زن حیوان پرخاشگری است که تنها با معاشقه مردان آرام می گیرد. این عبارات نظر شخصی نگارنده نیست، سخنان آقای کلود شابرول فیلمساز مطرح و نامدار فرانسوی است که در حاشیه جشنواره ونیز بیست و شش سال قبل موجب حواشی فراوانی شد. مصداق اظهار نظر جناب شابرول در فیلم «داستان یک زن» ۱۹۸۸ (برنده بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره ونیز) و فیلم مادام بوآوری ساری و جاری است.

روشنفکران علیه زنان از میلان کوندرا تا وودی آلن!

اما نکته غیر قابل انکار این است که روشنفکران متفکر همواره علیه زنان موضع عجیب و غریبی اتخاذ کرده اند. موضع موصوف محدود و خلاصه به موج نوی سینما نمی شود، در اشارت پیشین مطرح شد که روشنفکری از منتهای علیه چپ تا منتهای لیبرال، همواره از اقتدار زنانه وحشت داشته است.

کافیست غیر از تصویر زنان در سینمای فرانسه با چاشنی چپ گرایانه، نگرش روشنفکری لیبرال نسبت به زنان را بررسی کنیم. الگوهایی که نویسنده سرشناس، میلان کوندار پس از خاموشی موج نو در آثار ش ارائه داد، الگوی خوبی برای ارزیابی نگرش روشنفکری لیبرال در نسبت با اقتدار اجتماعی زنانه است. عموما اقتدار زنانه در آثار کوندرا به پرسش گرفته می شود و این نویسنده در عمده آثارش همچون همتای روشنفکرش، وودی آلن می اندیشد. کاراکترهایی مثل سابینا در رمان سبکی تحمل ناپذیر هستی، سمبل لذت هستند و مورد ستایش واقع می شوند و در همه روایت های کوندرا،   اگر زنی مقتدر را یافتید که می اندیشند، کوندرا به سخره اش می گیرد، مصداقش در همان  رمان شوخی  است و پرسوناژ ترزا.
اصلا انتخاب نام تراز  در آثار کوندرا به این دلیل است که فرهنگ مادر ترازایی را به سخره بگیرند. نگرش لیبرال امثال کوندار هیچ قیومت زنانه ای را نمی پذیرد. روشنفکر لیبرال چونان به جایگاه اجتماعی زن می نگرد که در آثار شابرول بروز دارد. زن به اعواج در مطالبه حوائج غریزی اش گرفتار است و روشنفکر لیبرال در همین دایره زن را جستجو می کند.
این شیوه خاص به سخره گرفتن  زن را به روشنی می توان در فیلم آنی هال وودی آلن و بسیاری از مجموعه آثار آلن دریافت. آنی شخصیت اصلی فیلم تا زمانی که سمبل و نماد لذت برای آلوی سینگر است زنانگی اش ستایش می شود. به تدریج آنی به زنی بدل می شود که اندیشمندانه و عمیق تر به زندگی نگاه می کند و نمی خواهد بت لذت باشد، آنگاه از جانب آلوی تکفیر می شود.
 

کار نیک نیکی کریمی

منظور از این همه مصداق، نکته سنجی و قیاس این است که حقیقتی بومی در سینمای ایران را دریابیم. سینمای زنانه باشکوهی که هر از چندگاهی مجال ظهور و بروز پیدا می کند و شیفت شب بخشی هایی از این شکوه زنانه سینمایی را تکوین و تکمیل می می کند. حکم صادر نمی کنیم اما با استناد به نوع نگرش به سینمای زنانه باشکوه ایرانی، فیلم نیکی کریمی فیلم خوبی است. از قدیم الایام مهتران و سروران به ما آموخته اند سادگی و برازندگی. شیفت شب فیلم ساده و برازنده ای است و شخصیت محوری فیلمی – ناهید – به شخصیت های ماندگار لبریز از صلایت سینمای زنانه خواهد پیوست و متن فیلم  کارکردهای موثری در روند سینمای زنانه ایران دارد.

 شیفت شب با محتوایی کاملا برخواسته از جامعه ایرانی بدون اغراق و اعمال سلیقه از بالا، در سومین دهه حیات سینمای  مستقل ایرانی، پازل های گمشده سینمای زنانه ایرانی را تکمیل می‌کند، از این جهت تصویر ناهید شیفت شب کاملا قابل ثبت در تاریخ سینما. ناهید تصویر همان زنی است که در نیمه نخست دهه نود در ایران زندگی می‌کند. حیا سرش می‌شود، وفادار است و در بزرگترین مخمصه زندگی اش شوهرش را مدیریت می‌کند، نه اینکه شوهرش مسعود او را مدیریت کند. این همان پازل گمشده ای که در آثار روشنفکر چپ گرا و لیبرال بروز و ظهور ندارد.

 از شیفت شب چنین برمی آید مسعود (محمدرضا فروتن) در مدیریت معشیت خانواده به سختی افتاده است. ناهید از یک فضای منفعلانه وارد حریمی کنشگرانه می شود. این کنش مدیریتی ناهید مدبرانه و فاقد هیاهوست، همین مقدار کم، کنش زنانه موجب نجات شوهرش می شود. پس الگوها و نسخه ها و تئوریهای های اساسی میلان کوندرا، تروفو، موج نو و وودی آلن، به درد کشک ساییدن در کافه های پاریس می خورد و در دادگاه قضاوت مدبرانه سینمایی، خواهان نیکی کریمی و همه روشنفکرانی هستند از جامعه کامجوی روشنفکری مزین به قهوه و سیگار، درد حقوق پایمال شده زنانه اشان را از دریچه متعارف و بومی طلبی می کنند و در دادگاه زنان خوانده روشنفکرانی هستند که زن منهای اندیشیدن را طلب می کنند.
 

مرد ستیزی سهل یا ممتنع، برداشت یا سوء برداشت!؟

اما در حواشی فیلم، در جشنواره فیلم فجر به شخصیت مرد فیلم کریمی انتقاد شد. حق انتقاد را از منتقدانی که از  این دریچه فیلم را تحلیل می کنند، نمی ستاییم اما پس از تماشای فیلم به این مهم فکر کنید آیا مرد شکننده ای که با کوچکترین پیامدی سکان کشتی زندگی از دستش رها می شود معادلش را در جامعه نداریم؟ از زوایه دیگر بحران روحی مرد، موقعیت خوبی را برای زن فراهم می کند که مورد قضاوت مخاطب واقع شود تا عیاری وفاداری اش و دلبستگی به همسرش بیشتر به چشم می آید.

شیفت شب آخرین ساخته نیکی کریمی را بدون هیچ ظن و تردیدی، می توان متعلق دانست به همان موج با شکوه زنانه  کاری هم به نگاه رادیکال خانم کریمی در آثارش سابق نداریم. با در نظر گرفتن عنوان و دسته بندی «سینمای باشکوه زنانه ایران» که مبتنی بر مفاهیم بومی است، شیفت شب فیلم ماندگاری است و دفاعیه ای می تواند باشد در مقابل آثار فیلمسازان بزرگی که در خروش نگرش روشنفکران لیبرال و چپ گرا غلطت می خورند. با وجود همه سیاسی کارهای و مواضعی سیاسی رادیکال، جایگاه زنان ایرانی  طی ۲۰ سال اخیر به رشد قابل اعتنایی دست یافته و جامعه زنان، سربارهای مردانه و اسباب المطبخ نیستند که نهایت استقلال آنان داشتن مشاغلی نظیر منشی و یا تایپیست ادارات دولتی و خصوصی باشد.

این رشد قابل اعتنای جامعه زنان موجب می شود که فیلم های زنانه با نگره های رادیکال از جانب مخاطبان آثار مطرود باشند. نکته جالب اینجاست رشد جامعه زنانه به تسخیر نیمی از  آثار سینمایی منجر شده است. جالب اینجاست در سال گذشته پر فروشترین آثار سینمایی را فیلمسازان زن ساخته اند.   مرضیه برومند، تهمینه میلانی و نرگس آبیار موفق شده اند مخاطبان بسیاری را به سالن های سینما دعوت کنند. خود این نگره نشان می دهد تاکید بر الگوی های زنانه اغراق آمیز فمنیستی جوابگوی مخاطب منتقد نیست. حتی مرد ستیزی به شیوه برخی آثار سینمایی برای مخاطب امروز خنده دار و مضحک است و اگر دغدغه چالش و شکافی میان جامعه و زنان و مردان همچنان وجود دارد با آثاری نظیر قسمت اول آتش بس قابل درمان خواهد بود. حال آنکه فیلم های موفق زنانه ای  همچون ناهید و شیفت هم اکنون روی پرده سینما هستند که آثار موفقی به شمار می روند که نمایشی از شرایط طبیعی زنان ایرانی هستند و قضاوت در مورد آنان کاملا بومی است.  

 

چرا باید به فیلم کریمی اعتنا کنیم!؟

شیفت شب نیکی کریمی از این جهت اثر قابل اعتنا تری است که قهرمان زن فیلم را از دل مناسبات طبیعی و عادی زندگی بیرون می کشد. این زن هیچ شرایط ویژه ای ندارد. نه مورد بی مهری شوهرش قرار گرفته و نه با چالش های عاطفی مواجه است. ناهید فیلم شیفت شب غرق در مناسبات کاملا عادی زندگی زنانه خویش است. طبیعی است که بسیاری از جامعه زنان زندگی زنانه ای شبیه ناهید دارند اما در مواجهه با چالش های همسرانشان صرفا موضع منفعلی دارند. اتفاقی که برای مسعود (محمدرضا فروتن) در شیفت شب می افتد ممکن است برای هزاران مرد در این شهر و در این کشور اتفاق بیفتد و ممکن است زنانی که موقعیت های شبیه ناهید دارند مرز کنجکاوی آنان در زندگی خانوادگی صرفا در این دایره باشد که در قسمت بعدی حریم سلطان و فاطماگل یا در بهترین حالت برای ملیحه نفس گرم چه اتفاقی می افتد! شیفت شب در کشاکش رکود اقتصادی تلنگری است که صادقانه پیام می دهد زن ایرانی غرق در روزمرگی نخواهد شد.

فیلم آشکارا موقعیت ویژه ای را برای زنانه خانه دار ترسیم می کند که حدود اختیارات آنان صرفا مراقبت از منزل و انجام امور خانه نیست. روی کاغذ ناهید موقعیت بسیار منفلانه ای دارد اما کارگردانی درجه یک فیلم است که موجب می شود مخاطب تفاوت فرم و محتوا را حس کند. حال آنکه در موقعیت نگران کننده ای که مسعود به سرخوردگی اجتماعی دچار است به مراتب میزان تاثیر و کنشگری ناهید را صد چندان می کند.

اما نکته قابل اعتنا در مورد قضاوت امروزه ما از زنان سینماگر اعم از بازیگر، نویسنده و کارگردان این است که موضع آنان در سینما انفعالی نیست مصداقش همین خانم نیکی کریمی است. ربع قرن سوپر استار است چه پشت دوربین چه جلوی دوربین. می نویسد، می اندیشد و صرفا یک چهره نیست. ربع قرن سوپر استاری، سلامت و بی حاشیه، واقعا کار سختی است.

منبع: مشرق/ علیرضا پورصباغ

                                                                          



 

نوشته: admin2
تاریخ: 27 آذر 1394
بدون نظر