نقد و بررسی فیلم Love (عشق)

به نقل از رس فیلم :





Love (عشق) —-۳۰ اکتبر ۲۰۱۵ درام،عاشقانه ۱۳۵ دقیقه





امتیاز شما

0
( 0 رأی )

کارگردان : Gaspar Noé

نویسنده : Gaspar Noé

بازیگران : Aomi Muyock, Karl Glusman, Klara Kristin

خلاصه داستان : مورفی پسری آمریکایی است که در پاریس زندگی می‌کند. او رابطه عاطفی عمیقی با الکترا برقرار می‌کند. اما وجود همسایه‌ای در نزدیکی آن‌ها رابطه‌شان را تحت تاثیر قرار می‌دهد …

 





منتقد: رابی کالین – امتیاز ۴ از ۱۰ (۲ از ۵)





در درازای تاریخ، گاسپار نوئه احتمالا تنها کارگردانی است که پس از ساخت یک اثر هرزه نگاری دو و نیم ساعته در قالب سه بعدی، با قیافه ای حق به جانب آن را “اثری دارای کمترین وجوه آزارنده در دوران فیلمسازی ام” می خواند. عشق به عنوان چهارمین اثر بلند نوئه، نقطه ی عطفی در کارنامه ی هنری کارگردانی است که از سردمداران “افراط گرایی نوین فرانسوی”[1] محسوب می شود. او برخلاف سه اثر قبلی اش، تنها می مانم، بازگشت ناپذیر و ورود به پوچی [2] که در هریک بیننده را با اتفاقی ناگهانی مسحور و منقلب می کرد، این بار قصد آن کرده که همچون جهیدن سم از نیش مار، قدرت مسحور کننده اش را از لابلای تصاویر متحرک به بیننده تحمیل کند. عشق، در پی آن است تا پرهیزه ی واپسین تاریخ سینما را بر ما نمایان سازد: ارتباط جنسی. آن هم بارها و بارها تا در تماشایش آنچنان خود را آزاد کنیم که گویی طبیعی ترین کنش آدمی را به نظاره نشسته ایم. این همان است که شخصیت اصلی داستان، مورفی (کارل گلاسمن) آن را با عبارت “آمیختگی احساس گرایانه” وصف می کند. یعنی آمیزش جنسی در دل یک رابطه ی عاشقانه و نه صرفا مهندسی استادانه ی یک هرزه نگاریِ بی پرده. مورفی در میانه ی یک میهمانی پر سر و صدا رو به دوست دخترش الکترا (آومی مویوک) می پرسد: “چرا چنین چیزی را پیش از این در سینما ندیده ایم؟” پس عشق اساساً بدین منظور ساخته شده: نمایش عشق بازیِ مورفی و الکترا، و سپس همین ماجرا میان آن دو و همسایه ی زیبایشان اُمی (کلارا کریستین)، و البته چند نوع ترکیب عشقی دیگر. در اکثر موارد، رابطه ی جنسی در اتاق خواب های معمول پاریس انجام می شود که -البته به لطف تصاویر مشبع و فوکوس مناسب بنویت دبی- بسیار گرم و صمیمی به نظر می رسد، انگار که از لای در به بوسه ی عشاق بنگرید.

صحنه ی آمیزش سه تن با یکدیگر، غریب و حیرت انگیز است. جایی که بدن های نرمشان در پس هم قوس برمی دارند و در کنار یکدیگر آرام می گیرند، همچون اعضای مختلفی که در تقارن باهم، یک بدن زنده می سازند. نوئه از زوایای غریب دوربین و نیز نماهای بی پرده ی لحظه ی آمیزش اجتناب ورزیده که منطقاً فیلم را برای اکران بدون ممیزی در بریتانیا صاحب بخت می کند. جالب تر آنکه وقتی کار به ناحیه ی تناسلی شخصیت های مونث می رسد اندکی خجالت زده می شود. هرچند که فیلم درباره ی دگرجنس گرایی است اما دوربین نوئه بیشتر حول کاراکتر مرد پرسه می زند. نوئه، هوشمندانه فیلم را با سکانسی دلپذیر از مورفی و الکترا آغاز می کند که در بستر به ارضای یکدیگر مشغول اند، اما آنچه بیشتر حواستان را به خود معطوف می کند صدای قطرات باران است که به نرمی بر سنگفرش خیابان فرو می ریزند. مشخصاً صحنه برای تحریک لطیف عصب هایتان طراحی شده، و باید اعتراف کرد در حین اکران نخست فیلم در جشنواره ی کن در شب گذشته، به خوبی از پس وظیفه اش برآمد. اگر روابط جنسی این چنین گیرا است، پس مشکل عشق کجاست؟ پاسخ متأسفانه این است: تمام چیزهای دیگرش، که بیش از آنچه انتظارش را دارید در فیلم وجود دارد. مورفی همچون اسکار در ورود به پوچی، یکی دیگر از آن مهاجرین افسرده ی آمریکایی است. درواقع این دو تنها در دو مورد با هم اختلاف دارند. نخست آنکه مورفی به جای توکیو به پاریس می رود و دیگر آنکه او نه یک دلال مخدر، که یک فیلمساز است. (هرچند که درمورد نوئه، هردو شغل کم و بیش یکسان اند.) در و دیوار آپارتمان مورفی پر است از پوستر کلاسیک های بدنام تاریخ سینما؛ تولد یک ملت، عجیب الخلقه ها، سالو، تنی برای فرانکنشتاین و از این دست… شاید همان ها که نوئه آرزویش است آثارش روزی در میان آنها جای گیرد. کاراکتر اصلی نوئه تقریباً هیچ علاقه ای به بحث در موضوع ندارد. تنها چیزی که از او می شنویم پچ پچ مبهمی درباره ی عشق و رابطه ی جنسی است که با صدایی یکنواخت ایجاد می شود.

بدتر از او الکترا و اُمی که انگار تنها برای تحقق امیال مورفی آنجایند، چه امیال شهوانی و چه اوهام تراژیک. وجه تراژیک وقتی نمایان می شود که الکترا جانِ خود را به دست خویش می ستاند و مادرش غافل از همه جا، در جست و جوی او با مورفی تماس می گیرد. نترسید، داستان را لوث نکردم، چرا که فیلم ملغمه ای از فلش بک ها است که نقطه آغازش همین تماس تلفنی است که صبح نخستین روز سال نو مورفی را از خواب بیدار کرد. در این نقطه از داستان، او زندگی مشترکی با اُمی دارد که حاصلش پسر بچه ای به نام گاسپار است. این یکی از سه ارجاعی است که نوئه در فیلم به خود داده است، و همچون صحنه ی کوتاه حضورش در میانه ی فیلم نشانه ای نگران کننده است، انگار که بیش از حد غرق توهمات خود گشته باشد. به هم ریختگی زمانی که با چشمک دوربین (لحظه ای سیاه شدن تصویر) مشخص شده، اغلب به درستی جواب می دهد. هرچند این آشفتگی بیشتر بدان خاطر است که فیلمنامه اساسا طرح و برنامه ی پیچیده ای ندارد و به جایش تنها شخصیت هایی را دارد که متناوباً و در شیوه ای ملال آور، به بحث و رقص مشغولند. مشکل عشق، نه هدفش است و نه معاشقه اش. که اولی را قابل ستایش می دانم و دومی را چشم نواز و [برای گذر از پرهیزه ی دنیای نقد] جذاب. مشکل آن است که هردوی اینها شایسته ی اثری هوشمندانه تر بودند. عاشقانه اثر کاترین بریلات و هرزه نگار اثر برتراند بونلو، دو اثر نوین سینمای فرانسه که همسانی بسیاری با فیلم نوئه دارند، هریک مرزها را درهم می شکنند و چنان ناگفتنی ها را بازگو می کنند که روح و ذهنتان درگیر می شود. اما این اثر نوئه همچون نگریستن به درون یک زیبابین است. فقط یک نگاه ساده… بدون تاثیر.

[1] New French Extremity

[2]Enter the Void. نام دارای ایهام است. در فیلم به مکانی خاص اشاره دارد.

اختصاصی http://www.rosfilm.net





کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت http://www.rosfilm.net” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.





منبع : نقد فارسی

دسترسی آسان به این نوشته لینک کوتاه
QR Code For:  نقد و بررسی فیلم Love (عشق)