نقد و بررسی فیلم La Notte (شب)

به نقل از رس فیلم :





La Notte —-۱۹۶۱ درام ۱۱۵ دقیقه





امتیاز شما

0
( 0 رأی )

کارگردان : Michelangelo Antonioni

نویسندگان : Michelangelo Antonioni, Ennio Flaiano

بازیگران : Jeanne Moreau, Marcello Mastroianni, Monica Vitti

خلاصه داستان : نویسنده ای به نام “جیوانی پونتانو” پس از دیدار با دوستش،به مهمانی که به مناسبت چاپ جدیدترین کتابش گرفته شده می رود و همسرش “لیدیا پونتانو” از مکانی که سالها پیش در آن زندگی می کرده بازدید می کند.آنها به مهمانی یکی از مردان ثروتمند میلان می روند.در میانه شب “جیوانی” با دختر میزبان آشنا شده و…

 





منتقد: علیرضا ایرانشاهی





شب دومین اثر از سه گانه ی مشهور آنتونیونی است. سه گانه ای که با ماجرا آغاز می شود و با کسوف به اتمام میرسد. سه گانه ای که به بررسی روابط انسانها در جامعه و واکاوی درونی ترین حسشان و تنهایی، انزوا و سردرگمی آنان می پردازد. شب از همان ابتدا با نشان دادن عناصر جامعه مدرن آغاز می شوذ. در آغاز فیلم، خیابانهای شلوغ و پر از ماشین به تصویر کشیده می شود و دوربین به آرامی بالا می رود و دو ساختمان را نشان می دهد. ساختمانی کوتاه و نسبتا قدیمی و ساختمانی بلند و مدرن پشت آن. سپس دوربین به آرامی از بالای ساختمانی بلند شروع به پایین آمدن میکند. ساختمانی از دوره معماری مدرن و ساخته شده از مصالح بتن و شیشه. در انعکاس این شیشه، شهر مدرن خود نمایی میکند. جووانی با بازی مارچلو ماسترویانی نویسنده مشهوری است که به تازگی آخرین کتابش را منتشر کرده است. او به همراه همسرش لیدیا با بازی ژان مورو زندگی میکند. این زوج هم مانند اکثر شخصیت های آثار انتونیونی، آشقته هستند. از سکانس بیمارستان که این دو به دیدار یکی از دوستانشان می روند این آشفتگی ملموس است. از حس و حال لیدیا و حالات و خنده های مصنوعی او به تومازوی بیمار و سپس بیرون رفتنش از بیمارستان و پرسه های او در خیابانها و همچنین از حالت خشک جوانی و رفتارش در بیمارستان با زن بیمار میتوان تا حدی به این آشفتگی آنان پی برد اما در ادامه فیلم آنتونیونی این اشفتگی را به تمام شخصیت های اصلی و فرعی داستان و در نتیجه به تمامی افراد جامعه نسبت می دهد که در ادامه با آنان اشاره میکنیم.

یکی از مهم ترین بخش های داستان مربوط می شود به سکانسهای پرسه های لیدیا. پرسه ای که از درون شهر و ساختمان های بلند شروع می شود و به خرابه و دشتهای اطراف شهر ختم می شود. در ابتدا او به خرابه ای می رسد که در آن کودکی تنها، گریه میکند، لیدیا کمی اورا نوازش میکند و بی توجه به راه خود ادامه می دهد. شاید بتوان این کودک را نمادی از نسلهای بعدی دانست، و خرابه هم نمادی از محیط اطراف آنان. نسلهایی که در این بحران روابط به دنیا می آیند و باید تنها با مشکلات خود روبرو شوند و در این بین افراد دیگر تنها نظاره گر این مشکلات هستند. در ادامه لیدیا به چند جوان می رسد که دو نفر از آنان با یکدیگر دعوا میکنند و بقیه تنها نظاره گر هستند. در اینجا خشونت و نفرتی بی دلیل که درون اعضای جامعه نهادینه شده است به خوبی نشان داده شده است. خنده ی فرد پیروز که بر صورت خونینش نقش می بندد می تواند نشانگر عقده های این افراد باشد، عقده هایی که به صورت خشونت نمایانگر می شود. لیدیا در ادامه به گروهی دیگر می رسد که مشغول آتش بازی و پرتاب موشک به آسمان هستند. وقتی آخرین موشک آنان به اسمان پرتاب می شود، خودشان در دود حاصل از پرتاب محو می شوند و تمامی حاضرین هم نگاهشان به اسما می رود و دیگر هیچ کس توجهش به آن جوان ها نیست.به قسمت مهمانی می رسیم. مراسمی که در ان انسانهای نسبتا مرفه که همگی به ظاهر خوشحالند، دور هم جمع می شوند و با اعمالی ظاهرا روشنفکرانه سعی میکنند تا خود را خوب نشان دهند. اما در پس این خوشحالی و چهره های خندان، انسانهای تنهایی را می بینیم که برای فرار از زندگی کسالت بار خود سعی در برقراری ارتباط با انسانهای دیگر را دارند. انسانهایی درمانده و پر از حسرت که با روابط سطحی و بدون هدف، تلاش می کنند تا زندگی خود را حتی برای لحظه ای تغییر دهند. انسانهای که صرفا به دنبال گذران زندگی هستند و نه چیز دیگر. شخصیت های بسیاری از آثار انتونیونی درگیر تنهایی و انزوا هستند و این فیلم هم همینگونه است. از تومازوی بیمار در ابتدای فیلم گرفته تا شخصیت هایی که در مهمانی دور هم جمع شده اند، همگی به نحوی مشوش و آشفته هستند.

شب را می توان نماد تیرگی روابط دانست. روابطی که با عشق های اتشین ( نامه ای که در اخر لیدیا میخواند) شروع شده اما بعد از مدتی نه تنها عادی شده بلکه از بین هم می روند. اما از انتهای فیلم می توان تعابیر مختلفی داشت. یک مورد پایان یافتن شب و آغاز روز روشن است به نوعی نوید روشنایی و امید را می دهد و همچنین دوربینی که در ابتدا فقط ساختمانهای بلند را نشان میداد این بار به صورت افقی در گستره ی دشتی سبز حرکت می کند. دیالوگها و رفتار جوانی و لیدیا هم از طرفی می تواند پایانی بر مشکلات عاطفی این زوج باشد و از طرفی می تواند باز هم نماد یک رابطه از روی احساسات و خالی از منظق و زود گذر باشد. یکی از نکات جالب فیلم استفاده از تضاد سیاهی و سفیدی است که در چند جای فیلم مشاهده می شود. سکانس مربوط به رقص و نمایش زن و مرد سیاه پوست در لباس های سفید و قسمت بازی بین جووانی والنتینا، لباس مهمانان و به طور کل تقابل بین شب و روز. اما یکی از مهمترین نکته ها و مولفه هایی که در اکثر آثار آنتونیونی به چشم میخورد استفاده از معماری در رساندن مفهوم است. انتونیونی استاد به کارگیری عناصر معماری در فیلم است. از نظر من او معمارترین کارگردان است و جزء معدود کارگردانانی است که تا این حد معماری را درک می کند. در همین فیلم این مسئله به خوبی قابل مشاهده است. نشان دادن ساختمانهای دوره مدرن ( ساختمانهایی که با به کارگیری بتن و شیشه به عنوان مصالح اصلی ساخته می شوند و صرفا عملکردی هستند، این ساختمانها بدون توجه به تاریخ منطقه، اقلیم، فرهنگ و احساس ساخته می شوند و در انها فرم تابع عملکرد است) و انسانهایی که در این ساختمانها گم هستند. به عنوان مثال می توان به سکانسهایی که در آن جوانی در خانه تنهاست و قدم زدن او بر روی بالکن ساختمان، در حالی که پشت سر او پر است از ساختمانهای بلند دیگر، اشاره کرد. به جرات شب یکی از تامل برانگیزترین و زیباترین آثاری است که سرگردانی و درماندگی انسان را به تصویر می کشد. فیلمی خوش ساخت و حساب شده که تا مدتها می تواند فکر مخاطبش را درگیر خود کند.

اختصاصی http://www.rosfilm.net





کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت http://www.rosfilm.net” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.





منبع : نقد فارسی

دسترسی آسان به این نوشته لینک کوتاه
QR Code For:  نقد و بررسی فیلم La Notte (شب)