;

به نقل از رس فیلم>

سینمای غرب بر خلاف سینماگران ایرانی نگاهی استراتژیک به پدیده سینما دارد. هالیوود در اغلب آثار برجسته اش مفاهیم فرامتنی عمیفی را به سود ارزشهای غربی روانه ناخودآگاه مخاطبان انبوهش می کند. مفاهیمی که با تاثیرگذاری بر ذهن مخاطب در اثر هنری هدف گذاری می شود.

این گزارش قصد دارد با مقایسه اجمالی دو کاراکتر با ویژگیهای مشابه در دو اثر سینمایی ایرانی و هالیوودی به استفاده از نماد و استعاره و انتقال مفاهیم فرامتنی به مخاطب از خلال نوع پرداخت این آثار بپردازد.

کاراکتر علی در فیلم «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» و «استیون هاوکینگ» در فیلم سینمایی «نظریه همه چیز» که هر دو فیلم با فاصله تقریباً یکساله ساخته و پخش شده اند و هر دو فیلم به لحاظ سینمایی بعضاً از قابلیت های تکنیکی هم برخوردار هستند.

اپیزود اول:

در فیلم ایرانی «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» کاراکتر علی یک معلول جسمی است که قادر به تحرک نبوده و حتی اختیار اجابت مزاج خود را هم ندارد. از اشارات فیلم اینطور برمی آید که او فرد سالمی بوده که به دلیل یک عارضه مغزی دچار معلولیت جسمی شده است.

علی شوهر زنی است که نقش او را نیکی کریمی بازی می کند. لیلا به واسطه بیماری همسرش باید هزینه زندگی و درمان علی را بردوش بکشد. فیلم شرایط غم انگیزی از زندگی لیلا هنگام کار در یک کارگاه بسته بندی مرغ را به تصویر می کشد.

مخاطب در یکی از سکانس های ابتدایی فیلم مواجه با صحنه بازگشت لیلا به اتفاق دخترش از سرکار به خانه می شود. آنها با علی روبرو می شوند درحالیکه او بر روی ویلچر نشسته و به دلیل عدم اختیار در استجابت مزاج شلوار و بخشی از فرش را کثیف کرده است.

علی به نوعی در فیلم چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت نماد و استعاره ای از جامعه ای است که یک فرد سالم در بستر آن به فلاکتی بزرگ گرفتار می شود. در ادامه این اثر سینمایی جامعه منحط و به بن بست رسیده ای به تصویر کشیده می شود که قرینه ای از کاراکتر مرد افلیج است.

فیلم «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» به سبک آثار رئالیستی سینما ساخته شده و کارگردان نیز اصرار زیادی بر واقعی بودن جامعه ای دارد که در فیلم به تصویر کشیده است. فیلم به مخاطب ایرانی یاس و ناامیدی را انتقال می دهد. پیام فیلم برای مخاطب خارجی نیز این است که ایران یک کشور جهان سومی عقب مانده با جامعه ای به بن بست رسیده است. جامعه ای که نه تنها سلامت افرادش را در خطر می اندازد بلکه آنها را ناتوان می سازد.

اپیزود دوم:

استیون هاوکینگ در فیلم «تئوری همه چیز» پسر فعال و خوش قریحه ای است که علاقه زیادی به تحصیل در علم ستاره شناسی دارد. استیون به دلیل افتادن از پله مبتلا به بیماری مغزی می شود که قادر به تحرک اندامش نیست و به مرور بیماری او گسترش پیدا می کند تا حدی که حتی قادر به تکلم و خوردن غذا هم نیست.

استیون ناامید نمی شود. عشق و علاقه او به علم نجوم و محبت و یاری که نزدیکان و جامعه به او هدیه می کنند باعث می شود که در همین شرایط به تحصیل ادامه داده و دکترایش را بگیرد و به یکی از شناخته شده ترین دانشمندان جهان تبدیل شود.

فیلم تئوری همه چیز به مخاطب و جامعه غربی روحیه می دهد . فیلم این پیام فرامتنی را انتقال می دهد که جامعه غربی این قابلیت را برای شهروندانش ایجاد کرده که در بستر آن با وجود معلولیت با درجه بالا به رشد و بالندگی برسند. در بستر چنین جامعه ای هیچ محدودیتی نمی تواند مانع پیشرفت فرد شود. از آنجا که فیلم بر مبنای واقعیت ساخته شده و اغلب مردم جهان کاراکتر هاوکینگ را می شناسند فیلم اثرگذاری و باورپذیری مضاعفی دارد.

اپیزود سوم:

کشوری که داعیه تمدن سازی دارد نیازمند هنرمندانی است که بیش از همه در آثارشان الهام بخش افراد آن جامعه باشند. برای مثال فیلمساز امریکایی در اثری چون «فارست گمپ» با وجود بازنمایی تلخی های جامعه امریکا در برآیند کلی اثر به مخاطب امریکایی سرخورده از جنگ ویتنام روحیه می دهد. در سکانسی از فیلم فارست گمپ مادر فارست به خاطر ثبت نام فرزند کم هوشش در یک مدرسه عادی تن فروشی می کند. در واقع فیلمساز واقعیت تلخ حاکم بر جامعه امریکا را از اثرش حذف نکرده اما در این اثر سینمایی یک ساعته شکوه زندگی آمریکایی را با رویکردی مبتنی بر سبک رئالیسم در سینما به مخاطب ارائه می دهد. این رویکرد استراتژیک در اثار فیلمسازان آمریکایی سابقه ای به اندازه تاریخ سینمای جهان دارد.

فارست گمپ کاراکتر منگلی است که در بستر جامعه امریکا با همه ویژگیهای منفی و مثبت آن رشد می کند. جبهه می رود. به هم نوعانش کمک می کند و از همه مهمتر به کشور عشق می ورزد. بله جادوی سینما این ظرفیت را دارد که از یک عقب مانده ذهنی در جامعه آمریکا کاراکتری الهام بخش ارائه دهد.

در مقابل فیلمساز ایرانی در ارائه ژانر اجتماعی همواره ره به افراط و تفریط برده است. حذف ویژگیهای مثبت یک طبقه اجتماعی و گل درشت کردن ویژگیهای منفی طبقه مستضعف و محروم جامعه در فیلم چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت جفایی است که فیلمساز ایرانی شاید ناخواسته همواره در ارائه تصویری حقیقی از جامعه ایران مرتکب شده است.

جادوی سینما این ظرفیت را دارد که از یک عقب مانده ذهنی در جامعه آمریکا کاراکتری الهام بخش ارائه دهد. «فارست گمپ» و «استیون هاوکینگ» مبتنی بر این راهبرد در سینمای غرب ساخته و عرضه شده اند. اما سینمای اجتماعی در ایران با رویکرد تاکتیکی مبتنی بر سود شخصی فیلمساز، نه تنها الهام بخش جامعه نبوده بلکه همواره با حذف نکات مثبت این طبقه، تصویری غیرواقعی ارائه داده و به طبقه محروم جفا کرده است.

 



 

نوشته: admin2
تاریخ: 4 آذر 1394
بدون نظر